تبليغاتX
آتورپاتگان
 رثاي علي شريعتي
 

 

مرد بزرگ

          آيينه هاست

و انعكاس سلسله دستان مردم است

سوسوي دعوتي است از آنسوي شب ،

                                               شبي

كان را كرانه نيست، خداوندگار نيست

بر كشتي شكسته ي شب ناخداست او

 

مشت است در زمانه ي دستان باز

                                               باز،

دستي ست كز سخاوت خود بر ملاست او

 

او را اگر گرفتي و گفتي گرفتني ست

در چنگ هاي شوم تو حتي رهاست او

 

بيماريي غريب گرفته ست قوم را

بر هر وباي شوم زميني دواست او

 

وقتي در اين قيامت يغماييان ما

هر كس گليم خويش بدر مي برد ز موج

سدي ست موج حادثه را و فداست او

 

گر پور زال نيست ، چرا من غمين شوم؟

زيرا كه او علي ست كه شیر خداست او

 

وقت است اين سكوت در آيد ز پا به سر

افراشت باز قامت عالم،‌ صداست او

 

از فرق مردهاي زمين در ربوده اند

اين روسپي-زنان زمان بس كلاه ها

فرق است مردهاي زمان را ، كلاست او

 

تصويري از بريدن و بردن دارم

زين عالم جديد

وقتي تمام مردم عالم را

 

مثل براده از تن آهن بريده اند

او سرفراز باد كه آهن رباست او

 

وقتي كه گاو ، طعنه به بلبل زند،‌

                                   خموش !

گل آنكه گفت، هيچ نپرسم چراست او

 

با هم غريبه ايم كه ناساز مي زنيم

آن نغمه زن كجاست غمش آشناست او

 

تاريخ راهزن همه را جامه ها ربود

كو آن رفيق پاك كه ما را قباست او؟

 

والله كه شهر بي تو مرا حبس مي شود

ما را هواي اوست كه ما را هواست او

 

زين همرهان سست عناصر دلم گرفت

كو دست هاي دوست؟كه دست رضاست او

 

مردم،

هر يك درون آيينه اي خواب مي روند

بيدار باد و فزون باد ياد او

چون انعكاس سلسله دستان ماست او

او زنده باد باز كه آيينه هاست او

 

(رضا براهني)

|+| نوشته شده توسط میثم در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 20:57