تبليغاتX
آتورپاتگان
 

بلاخره اسباب كشي كردم!!

تا جايي كه يادم مياد 2 3 سالي مي شد كه مي خواستم محل دفترم رو عوض كنم . چون عهد كرده بودم كه همه چي از جمله خودم رو هم با اين اسباب كشي عوض كنم دلهره عجيبي داشتم . يه جورايي يه ريسك بزرگ !!

بلاخره اسباب كشي كردم!! بعد 8 سال .  سيستم ، روابط و هر چي كه مربوط به كار بود عوض شد .

با تمام مشكلات و دردسر ها و از همه مهمتر دل كندن از جاي قبلي كه فقط محل كار نبود ! خدا رو شكر تا حالا خوب پيش رفتيم از هر جهت .

قرار بود روز تولدم ( 7 روز پيش ) افتتاحيه بگيريم و همتون دعوت بوديد . كه به لطف اساتيد نقاش و سيم كش و دكور ساز و ... كاراي دفتر رو به راه نشد . ايشا.. در اولين فرصت ...

راستي آدرس جديد : فلكه راهنمايي ،‌ ابتداي بلوار رسالت ، ‌شماره 13

خوشحال ميشم به صرف چاي تشريف بيارين البته با گل و شيريني . ( قابل توجه اونايي كه اومدن دست خالي )

تموم تلاش من و بچه ها پیش رفتن در راستای برناممونه که خیلی روش زحمت کشیدیم . خدا هم انصافن هوامونو داره . دعا کنید بیشتر از این هم کمکون کنه

|+| نوشته شده توسط میثم در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 22:37  
 مادر

 

 

 

 

مادر!

چه کلمه سهل و ممتنعی. چه کلمه مقدسی و چه مفهوم زیبایی! جالب است که زبانهای مختلف برای مفهوم مادر کلماتی در همین حدود دارند. مادر - مامان - مام - ام و... برای گفتن آن  لب حالت خاصی می گیرد!

 اوج احساس و عاطفه! اوج دوستی و محبت.

                                             -                       -                             -

. . . نمي‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟
خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريم” سخن مي‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه‌ سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌هاي مريم را بيان كرده‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به كار گرفته‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي‌هاي اعجاز‌گر كرده‌اند.
اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه‌ها و كوشش‌ها و هنرمندي‌هاي همه در طول اين قرن‌هاي بسيار، به اندازه‌ اين كلمه نتوانسته‌اند عظمت‌هاي مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است”.
و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است . . .

---

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت .

 

   روزت مبارک

|+| نوشته شده توسط میثم در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 21:46