تبليغاتX
آتورپاتگان
 
یلدا نام ‌فرشته‌ای ‌است،
بالابلند. با تن‌پوشی‌ از شب‌ و دامنی ‌از ستاره.

یلدا نرم‌ نرمك ‌با مهر آمده‌ بود.

با اولین ‌شب ‌زمستان آمد او هر شب‌ ردای‌ سیاهش‌ را قدری ‌بیشتر بر سر آسمان ‌می‌كشد تا آدم ‌ها زیر گنبد كبود آرام‌تر بخوابند. یلدا هر شب ‌بر بام ‌آسمان ‌و در حیاط ‌خلوت ‌خدا راه‌ می‌رفت‌ و لابه‌لای ‌خواب‌ های ‌زمین‌لالایی‌اش‌رازمزمه‌می‌كرد. گیسوانش‌درباد می‌وزیدوشب‌به‌بوی‌اوآغشته‌می‌شد.
یلداشبی‌ازخداپاره‌ای‌آتش‌قرض‌ گرفت.

آتش‌كه‌می‌دانی،همان‌عشق‌است.

یلداآتش‌رادردلش‌پنهان‌كردتا شیطان‌آن‌راندزدد.

آتش‌دروجودیلدابارورشد.
فرشته‌هابه‌هم‌گفتند:

«یلداآبستن‌است. آبستن‌خورشید. وهرشب‌قطره‌قطره‌خونش‌رابه‌خورشیدمی‌بخشد وشبی‌كه‌آخرین‌قطره‌راببخشد،دیگرزنده‌نخواهدماند.»
فرشته‌هاگفتند': فرداكه‌خورشیدبه‌دنیابیاید،یلداخواهدمُرد.
یلداهمیشه‌همین‌كاررا می‌كند؛

می‌میردوبه‌دنیامی‌آورد.

یلداآفرینش‌راتكرارمی‌كند.
راستی،فردا كه‌خورشیدرادیدی،

به‌یادبیاوركه‌اودختریلداست‌

و یلدانام‌همان‌ فرشته‌ای‌است‌كه‌روزی‌ازخداپاره‌ای‌آتش‌قرض‌گرفت.

|+| نوشته شده توسط میثم در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 20:49  
 
ای ساربان، ای کاروان، لیلای من کجا می بری با بردن لیلای من، جان و دل مرا می بری ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری در بستن، پیمان ما، تنها گواه ما، شد خدا تا این جهان برپا بود این عشق ما بماند بجا ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری تمامی دینم به دنیای فانی شراره عشقی که شد زندگانی بیاد یاری، خوشا قطره اشکی بسوز عشقی، خوشا زندگانی همیشه خدایا محبت دلها به دلها بباران بسان دل ما که لیلی و مجنون فسانه شود حکایت ما جاودانه شود تو اکنون زعشفم گریزانی غمم را زچشمم نمی خوانی از این غم چه حالم نمی دانی پس از تو نمونم برای خدا تو مرگ دلم را ببین و برو چو طوفان سختی زشاخه غم گل هستی را بچین و برو که هستم من آن تک درختی که در پای طوفان نشسته همه شاخه های وجودش زخشم طبیعت شکسته ای ساربان ای کاروان لیلای من کجا می بری با بردن لیلای من جان و دل مرا می بری ای ساربان کجا می روی لیلای من چرا می بری
|+| نوشته شده توسط میثم در پنجشنبه هفتم آذر 1387 و ساعت 9:48